"Beau is Afraid" شاهکاری درباره زندگی با اضطراب است
اخبار سینما

“Beau is Afraid” شاهکاری درباره زندگی با اضطراب است

صبح که دیدم بیو می ترسدکلید همسرم گم شد. گاهی اوقات این اتفاق می افتد؛ وقتی به خانه می‌آید معمولاً وسایلش را در نقاطی تصادفی رها می‌کند، سپس وقتی آماده رفتن دوباره است آنها را به یاد نمی‌آورد. (من مجموعه کلیدهای خودم را همیشه در جیبم نگه می‌دارم تا هرگز نگران به یاد آوردن آنها نباشم. وقتی شلوارم را در لباس‌شویی می‌گذارم، کلیدها را از جفت قدیمی بیرون می‌آورم و بلافاصله آنها را داخل می‌گذارم. جفت جدید، قبل از اینکه آنها را بپوشم.)

همسرم از در بیرون بود که متوجه شد کلیدهایش در کیفش نیست. از زمانی که او معمولاً صبح‌ها برای سر کار می‌رفت گذشته بود، و بنابراین همه خانواده با دیوانگی شروع به تمیز کردن آشپزخانه و اتاق نشیمن کردند. داخل کاناپه، روی پیشخوان، زیر میز، در کیفش، زیر صندلی راحت، در کیف دیگرش. بدشانسی. سرانجام همسرم تسلیم شد. در آن لحظه باید می رفت وگرنه دیر می شد. خوشبختانه من از خانه کار می کنم. وقتی برگشت می توانستم به او اجازه ورود بدهم. چیز مهمی نیست.

یا شاید یک بزرگ معامله. تنها پس از رفتن او بود که متوجه شدم چرا کلیدها پیدا نشدند. او آنها را به طور تصادفی در جایی در مسیر خود به سمت ما رها نکرده بود. او آنها را روز قبل در حالی که بیرون با همسایه ها بازی می کردیم به دختر بزرگترمان داده بود تا او بتواند برای استفاده از حمام ما بدود. آخرین باری که کلیدها را دیدم زمانی بود که مدت کوتاهی بعد وارد شدم تا او را بررسی کنم. دخترم در را کاملاً باز گذاشته بود و کلیدها هنوز در قفل بود.

بلوار ناامیدی
A24

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های سال

یادم نمی آمد بعد از آن دوباره کلیدها را دیده بودم. چه می شد اگر آنها را یک شبه در قفل رها می کردیم؟ اگر شخصی اتفاق بیفتد و کلیدها را بگیرد چه؟ چه می شد اگر الان کسی داشت همه کلید ما؟ این خیلی بدتر از جا انداختن ساده آنها بود. حالا یک نفر – هر کسی – می تواند به خانه ما دسترسی داشته باشد. حتی وقتی دیوانه‌وار به جستجو ادامه می‌دادم، شروع کردم به تصور کسی که در نیمه‌شب قفل ما را باز می‌کند، سرگردان می‌شود، وسایل ما را پر می‌کند و هرچه می‌خواهد بردارد. همچنین باید یک قفل ساز پیدا کنم. من تعجب کردم که چقدر سریع می توانم یک قفل ساز اینجا بیاورم؟ و چرا من یک مجموعه کلید یدکی برای این نوع شرایط نداشتم؟ باید یکی بگیریم

همانطور که گفتم، همه اینها صبح قبل از دیدن من اتفاق افتاد بیو می ترسد. همانطور که از عنوانش پیداست، این فیلم حماسی درباره اضطراب است. من قبل از دیدن فیلم که از آری آستر، فیلمساز فیلم‌ساز فیلم‌های ترسناک اخیر ساخته شده است، یک حس کلی از آن داشتم. ارثی و نیمه تابستان. کاری که من کردم نه قبل از اینکه فیلم را ببینم، می‌دانم که حادثه تحریک‌کننده‌ای که شخصیت عنوان را در اودیسه ترس و نفرت از خود رقم می‌زند… مجموعه‌ای از کلیدهای گمشده است.

که در یک در رها می شوند و سپس دزدیده می شوند.

یا حداقل این همان چیزی است که بو (خواکین فینیکس آفتاب پرست) معتقد است. ببینید، بو برای یک پرواز بیش از حد خوابیده است. شب قبل، همسایه‌ای او را بیدار نگه داشت که به اشتباه او را به خاطر پخش موسیقی پر سر و صدا سرزنش کرد. (بیو تمام مدت در رختخواب دراز کشیده بود و سعی می کرد بخوابد.) همسایه با موسیقی خودش تلافی می کند. بو که از یافتن و مقابله با همسایه ای که به اشتباه شکایت صدا را بیان کرده است، می ترسد، گوش هایش را می بندد و به رختخواب برمی گردد – و صبح روز بعد صدای زنگ ساعتش را نمی شنود.

بدین ترتیب یک حرکت دیوانه‌وار برای بستن چمدان و مسابقه به سمت فرودگاه آغاز می‌شود. وقتی بو در نیمه راه است، متوجه می شود که نخ دندان خود را فراموش کرده است. (اگر دو روز نخ دندان نکشید چه می شود؟ منظورم این است که آیا می توانید عواقب التهاب لثه را تصور کنید؟ اگر هر روز نخ دندان نکشید چقدر سریع دندان ها شروع به ریختن می کنند؟ ممکنه از التهاب لثه بمیری؟!؟) به نحوی، در مدت زمانی که بو طول می کشد تا از درب ورودی خود به حمام برسد و هر دو کلید خود را برگرداند. و چمدانش ناپدید می شود در حالی که هیچ شاهدی برای جنایت وجود ندارد، بو از بدترین اتفاق می ترسد: همسایه ای که از این همه سروصدا عصبانی شده بود آنها را دزدید.

به طور خلاصه همین است بیو در مورد: ترس از بدترین است. من فیلم را در مقایسه با حمله پانیک خوانده ام، اما در زندگی ام حملات پانیک زیادی داشته ام، و به جز یک سکانس کوتاه که در اتاق زیر شیروانی کم نور اتفاق می افتد، بیو می ترسد هیچکدام از آنها را از راه دور به من یادآوری نکرد. حملات پانیک – حداقل همانطور که من آنها را تجربه می کنم – ناگهانی و شدید هستند. آنها از ناکجاآباد ضربه می زنند. یک دقیقه شما کاملاً خوب هستید، شاید حتی خوشحال باشید، و دقیقه بعد با فشار در قفسه سینه، کف دست‌های عرق‌زده و معده‌ای بی‌حالتان گرفتار می‌شوید. ضربان قلب من همیشه با تپش ضربان قلب همراه است، مثل اینکه من فقط یک ماراتن دویدم.

آن نیست بیو می ترسد. این فیلم ناگهانی نیست. سه ساعت آن به تدریج و مهمتر از همه با احتیاط ادامه می یابد. (در غیر این صورت مردی که می ترسد چگونه ادامه می دهد؟) آستر واقعاً سعی نمی کند تماشاگر را از صندلی خود بیرون کند. شما می توانید بسیاری از پیچش های داستانی او را مشاهده کنید، و (دوباره، به استثنای قابل توجه آن صحنه اتاق زیر شیروانی) این در مورد تلاش برای ایجاد تپش قلب شما از هیچ جا نیست. درعوض، به نظر می‌رسد آستر بسیار بیشتر از چند لحظه کوتاه، علاقه‌مندتر به این است که بیننده را بچشد که چگونه با اضطراب زندگی می‌کند. او شما را به مدت سه ساعت در فضای سرکش شکنجه شده بیو به دام می اندازد، جایی که بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد ناگزیر است.

به عنوان مثال: کلیدهای دزدیده شده بو به سرعت پس از اینکه او باید آپارتمان خود را ترک کند تا آب بیاورد، تبدیل به یک مسئله بزرگتر می شود. (او یک داروی جدید ضد اضطراب مصرف کرد که یک جستجوی سریع در گوگل به او می گوید اگر آن را با آب مصرف نکند ممکن است او را بکشد.. و آب آپارتمانش تمام شده است.) بو در ساختمان آپارتمانش را کمی باز می‌گذارد و به سمت فروشگاه آن طرف خیابان می‌رود، اما کارت اعتباری او رد می‌شود و پول خرد کافی برای یک بطری آب ندارد. در حالی که Beau در حال چرخیدن از طریق اجناس سست خود است، همه ولگردها و افراد عجیب و غریب خالکوبی شده که در گوشه بیرون از ساختمان او آویزان هستند، از درب سرپا به داخل می روند. سپس بو بقیه روز و شب بعد را صرف تماشای آپارتمانش از طریق پنجره می کند که توسط غریبه ها خاکی و ویران شده است.

کسی که مدتی را در درمان گذرانده و سعی کرده است اضطراب های خود را کنترل کند (مثل، می دانم، من)، می تواند در مورد ذهنیتی به نام “فاجعه سازی” به شما بگوید، یک اصطلاح روانشناختی برای توصیف گرایش برخی افراد (مثل، می دانم، من) فوراً به بدترین نتیجه ممکن در هر موقعیتی بپرید حتی اگر دلیل منطقی برای انتظار فاجعه وجود نداشته باشد. بنابراین وقتی کلیدهای همسرم (یا بیو) ناپدید می شوند، ما لزوماً برای یافتن آنها کار نمی کنیم، شروع به خیال پردازی در مورد چیزهای وحشتناکی می کنیم که اکنون به ناچار اتفاق می افتد اگر ما بیفتیم. نکن پیدا کردن آنها.

بلوار ناامیدی
A24

اگر توضیحی برای وقایع غیرقابل توضیحی که برای بو در می آید وجود داشته باشد بیو می ترسد، احتمالاً همین است. آنچه ما شاهد آن هستیم یک حمله وحشت یا کابوس یا رویای مرگ مردی نیست که با یک ون برخورد می کند. این سه ساعت در ذهن یک فاجعه ساز است. یک عمر تجربه شخصی این را به من می گوید بیو می ترسد در بهترین حالت زمانی است که این حس را درک کنیم که یک مشکل جزئی لحظاتی از تبدیل شدن به یک تراژدی بالقوه پایان زندگی فاصله دارد. ممکن است بیشتر چیزهایی که برای شخصیت فینیکس رخ می دهد در آن وجود داشته باشد بیو می ترسد در زندگی واقعی اتفاق می افتد؟ تقریباً هیچ کدام نتوانست. اما بعید بودن اتفاقی هرگز مانع از نگرانی فاجعه‌ساز در مورد آن نشده است.

جای تعجب نیست که برخی از بینندگان به تجربه تماشا واکنش منفی نشان می دهند بیو می ترسد. این مانند بیان یک اختلال شناختی است که افراد سال‌ها با مراجعه به متخصصان سلامت روان یا مصرف دارو برای تسکین آن می‌گذرند. اگر قبلاً تجربه دست اولی با آن اختلال نداشته باشید، ممکن است کمی طاقت فرسا شود. این را از من قبول کن. ولی بیو می ترسدتعهد او به گرفتن حس فاجعه سازی واقعاً قابل توجه است. به خصوص از آنجایی که یک فاجعه آفرین اگر در فیلم خود حقیقت بیش از حد را بگوید، مطمئناً شورش تماشاگران را پیش بینی می کند و از آن می ترسد. (و طبق برخی از حساب ها، این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق می افتد!)

(اوه و اگر در مورد کلیدهای همسرم تعجب می کنید: حدود 10 دقیقه بعد از رفتن او به سر کار، آنها را پیدا کردم. معلوم شد که من داشته است وقتی وارد شدم آنها را از در بیرون آوردم. من آنها را با کلیدهای خودم در جیبم می گذاشتم. بنابراین نگه داشتن عصبی و عصبی همیشه کلیدهایم در شلوارم به طور ناخواسته منجر به این شد که کلیدهای همسرم را اشتباه قرار دهم. اوف ممکن است در جایی درسی وجود داشته باشد.)

عجیب ترین فیلم های انیمیشن تمام دوران

این کارتون های تریپ و عجیب قطعا هستند نه برای بچه ها.

منبع

Home
Account
Cart
Search